دینادینا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

دینای مامان و بابا

خیلی شیطون شدی

دختر مهروی مامان از وقتی از ماهشهر برگشتیم خیلی شیطون شدی همه جای خونه سرک میکشی و هر جا میرم میای دنبالم حتی وقتی میرم wc میای پشت در منتظر میشی که بیام بیرون بعضی وقتا هم پشت سرم گریه میکنی . یاد گرفتی که بری توی گل میز . زیر رورویک هم جدیدا کشف کردی وقتی توپ یا اسباب بازی زیر روروئک باشه سریع خودتو میرسونی اونجا و اسباب بازی رو از زیرش میکشی بیرون . قربون خنده های شیرینت برم هر وقت چشمت به مامان میوفته یه لبخند میزنی . خیلی هم قلقلکی شدی من و بابایی قلقلکت میدیم و تو هم قهقهه میزنی .         ...
27 آبان 1392

اولین محرم

دختر قشنگ من ؛ امسال اولین محرم که شما کنارمون هستی و شما تو عزاداری امام حسین شرکت میکنی .   من و تو از روز 4 محرم رفتیم ماهشهر خونه بابابزرگ . خاله سکینه زحمت کشید و برای شما یه لباس سبز خوشکل دوخت که خیلی بهت میومد . ولی شما اونجا خیلی غریبی میکردی و همش گریه میکردی و حاضر نبودی تو بغل هیچ کس بری وقتی تنهات میزاشتم گریه میکردی و آروم و قرار نداشتی بخاطر همین من هیچ مراسمی رو شرکت نکردم فقط 3 بار تونستم برم مراسم البته روز دهم اصلا اذیتم نکردی و تونستیم بریم مراسم عذاداری .   اینم عکسای محرمی                 فاطمه دختر خاله زینب   &n...
27 آبان 1392

بیماری

امیدوارم هیچ بچه ای مریض نشه ؛ خدایا همه مریضا رو شفا بده و همه بچه ها رو از بلا حفظ کن   دختر مهروی من خیلی دوست دارم چند روزه که همش مریضی و هر روز به شکلی بیماری خودشو تو بدنت نشون میده .تقریبا 10 روز پیش تب شدیدی گرفتی داشتی از تب میسوختی و هر لحظه تبت بالاتر میرفت اون روز برای رضا پسر عمو کاظم تولد گرفته بودند و ما هم دعوت بودیم ولی وقتی دیدم که تو مریضی به خاله معصومه زنگ زدم و ازش عذرخواهی کردم که نمیتونم بیام . وقتی بعد از ظهر شد رفتیم مطب دکتر نادری و ایشون شما رو معاینه کرد و گفت یه ویروس تو هوا اومده که بیشتر بچه ها مریض شدن و شما هم از همون ویروس گرفته بودی آقای دکتر دارو تجویز کرد و گفت باید پاشویت کنیم. وقتی به خونه بر...
27 آبان 1392
1